سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در خیابان های شب
جایی
برای گردش من
نمانده ست...
چشمان تو
همه مساحت شب را
ازآن خود

کرده است..


نظرات 2 + ارسال نظر
خسرو سه‌شنبه 30 تیر 1394 ساعت 21:22

. سلام . دقیقا نمی دانم کجا ؟ . اما گویا یک بار این
. شعر را جایی خوانده ام . و البته شاید شبیه این باشد
. در هر حال هم آن موقع و هم اینک از خواندنش لذت بردم
. شما استعداد خوبی دارین . . باید ادامه اش بدهید
. باور دارم مو فق می شوید . به امید آن روز .

سلام این شعر من نیس...ممنونم...

ایران دخت دوشنبه 29 تیر 1394 ساعت 19:16 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com


موفق باشی در رسیدن به آرزو هات....

ممنونم

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.