سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

بیا و عاشقم باش … ﻣــﯽ ﺷــﻮﺩ ؟

ﻣــﯽ ﺷــﻮﺩ ﺩﻟﯿــﻞ خنده هایم باشید ؟

ﻣــﯽ ﺷــﻮﺩ ﺳــﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﺑـﻪ سراغم بیایی ﺑــﻌﺪ ﺑﮕــﻮﯾــﯽ :

خانم ﻣــﯽ ﺷــﻮﺩ برایتان بمیرم ؟؟

ﻭ من بگویم :

ﺑﺒــﺨﺸﯿـﺪ آقا نمیشود..!

ناامیدی را در چشمانت ببینم …

دستم را به پشت قفل کنم

سرم را کج کنم ، نگاهت کنم و بگویم :

ﺁﺧــﻪ ﺷﻤـــﺂ ﺑـــﺂﯾــﺪ ﺯﻧـــﺪﮔﯽ ﻣــَـﻦ ﺑـــﺂﺷﯿـــﺪ …

ﻣـــﯽ ﺷــﻮﺩ شیطنتهایم را بفهمید ؟؟ !

ﻣـــﯽ ﺷـــﻮﺩ باشی و بیخیال نبودن ها شوی ؟؟ !

ﻣــﯿﺸــﻮﺩ ﻧَﻔـَﺴـَﻢ باشید آقا ؟

نظرات 1 + ارسال نظر
ایران دخت پنج‌شنبه 1 مرداد 1394 ساعت 18:11 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

چه زیبا ...امیدوارم به آرزویت برسی.....امید همچنان پا بر جاست پس امیدوار باش...

ممنون...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.