سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم/از بخت شکر دارم و از روزگار هم

زاهد برو که طالع اگر طالع منست/جامم بدست باشد و زلف نگار هم

ما عیب کس به رندی و مستی نمیکنیم/لعل بتان خوشست و می خوشگوار هم

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند/وز می جهان پرست و بت می گسار هم

آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین/خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم

خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکیست/مجموعه ای بخواه و صراحی بیار هم

برخاکیان عشق فشان جرعه لبش/تا خاک لعل گون شود و مشکبار هم

چون کاینات جمله ببوی تو زنده اند/ای آفتاب سایه زما برمدار هم

چون آب روی لاله و گل فیض حسن تست/ای ابر لطف برمن خاکی ببار هم

اهل نظر اسیر تواند از خدا بترس/وز انتصاف آصف جم اقتدار هم

برهان ملک و دین که ز دست وزارتش/ایام کان یمین شد و دریا یسار هم

گوی زمین ربوده ی چوگان عدل اوست/وین سرکشیده گنبد نیلی حصار هم

عدل سبک عنان تو در جنبش آورد/این پایدار مرکز عالی مدار هم

بر یاد رای انورا و آسمان صبح/جان میکند فدا و کواکب نثار هم

تا از نتیجه فلک و طور دور اوست/تبدیل سال و ماه و خزان و بهار هم

خالی مباد بزم تو از جمع سروران/وز ساقیان سر و قد گل عذار هم