سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

یک شب فراموش نشدنی...

من

تو

یک شب فراموش نشدنی

شبی که آرزو میکردم

هیچگاه پایانش سپیدی نباشد

شبی لبریز از تاریکی و وهم

وهم بودنت

وهم ماندنت

من و یک خیال شیرین...

عقربه ساعت

تیک

تاک

این شب خیال تمام شدن دارد

خیال دارد و خیال مرا له می کند

سپیده صبح میرسد

من می مانم و یاد تو

من بدون تو

من

نو

یک شب فراموش نشدنی...

نظرات 2 + ارسال نظر
ایران دخت سه‌شنبه 23 تیر 1394 ساعت 23:03 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

مرسی

خسرو یکشنبه 21 تیر 1394 ساعت 21:23

. تصویری در ذهن داشته ای . . . تصویر زیبا هم هست
. و تا حدودی هم خیال پردازانه . . اما ، عجله کرده ای
. هر چه پیش آمد با اندکی تامل و دستکاری نوشته ای
. نه ، نباید عجله میکردی . . بطور مثال دقت کن .
. من می مانم و یاد تو { درست } . من بدون تو !! / من /
. تو / یک شب فراموش نشدنی / !!!!!!!! .
. می توانی همه اش را پاک کنی از اول شروع کن . . .
. دوباره و . . سه باره . . باور دارم موفق میشوی
. تصویر دلخواهت را نقش کنی و چه زیبا هم .

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.