سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

حیف هیشکی در حد شایعه م دوسم نداره...

حس قشنگیه
یکی نگرانت باشه...
بترسه از این که یه روز از دستت بده...
سعی کنه ناراحتت نکنه،
حس قشنگیه ...
وقتی ازش جدا میشی، اس ام اس بده:
عزیز دلم رسیدی؟ یا خوشگلم رسیدی خبر بده، منتظرتم....
قشنگه که نگران درس و امتحانت باشه و خودش باعث
رشد و پیشرفتت باشه...
همیشه و همه جا و در هر حالی بگه دوست دارم!
بگه که حواسم بهت هست...
حس قشنگیه که در هر شرایطی ازت حمایت کنه ...
و همه جا پا به پات بیاد و همه جوره این رو اثبات کنه.....

آره ...!!
دوست داشتن همیشه زیباست....

نظرات 6 + ارسال نظر
maryam جمعه 26 تیر 1394 ساعت 14:40

Pas man booooooogham???

عزیزم ریلکس خودت میدونی منظورم تو نیستی...تو که عزیزی این چ حرفیه؟

ایران دخت چهارشنبه 24 تیر 1394 ساعت 18:59 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

راستی اون که راجع به[راجبه] معدل کفتم رو ببخش با یه نفر دیگه اشتباه کردم.

خدا ببخشه

ایران دخت چهارشنبه 24 تیر 1394 ساعت 13:36 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

دختر تو چته هرچی من می گم یه چیز دیگه می گی بابا چته تو ها؟؟ بگو دیگه بالاخره باید به یکی بگی دیگه به من بگو چته شاید کمکی از دستم بر اومد.

یه عشق مسخره که فقط داره وجودمو میسوزونه چیو بگم؟؟؟

ایران دخت چهارشنبه 24 تیر 1394 ساعت 13:17 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

چرا نمی تونی شاید واقعا اون خجالتی تر از تو باشه. نذار حسرتش به دلت بمونه اگهه به نظرت تو براش رنگ و بوی یه دختر دبیرستانی که درساش خیلی خوب نیست رو داری می تونی امسال انقدر بخونی که معدلت بالای 19 بشه ویکی از بهترین دانشگاه هار و قبول بشی.

چ ربطی داره گلم؟

ایران دخت چهارشنبه 24 تیر 1394 ساعت 00:09 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

سلام اسمارتیز کل وبتو خوندم و فهمیدم که عاشق کی هستی
اما اون نمی دونه خب نترس حالا که انقدر خنگه که نمی فهمه خودت بهش بگو بذار یه داستان واست تعریف کنم یه دختره و
پسره هم کلاسی بودن دختره به پسره می گفت داداشی کنار هم می نشستن پسره عاشق دختره بود اما خجالتی بود و فکر می کرد دختره هیچ وقت اونو دوست نداره قرار گذاشته بودن اگه جایی پارتنر [همراه]نداشتن باهم باشن که اکثرا همین طوری بود تارسید یه روزی که روز عروسی دختره بود و پسره هنوز هم همون جوری فکر می کرد رفت و به دختره تبریک گفت دختره بهت زده نگاهش کرد و گفت واقعا اومدی بهم تبریک بگی داداشی
گدشت وهر دوتاشون پیر شدن و آفتاب لب بوم یه روز همه هم کلاسی ها دور تابوت یه دختر جمع شده بودن و یکی از دخترهای دیگه دفترچه خاطرات اون دختره رو برای همه می خوند که چنین مضمونی داشت : من تمام مدت اونو دوست داشتم و اون نفهمید من هم چون خجالتی بودم نتونستم حرف دلمو بهش بگم اون هیچ وقت نفهمید که دوستش دارم ودوستم نداشت. در این حال اشک توی چشم های پسر جمع شده بود و بغض راه گلو شو بسته بود شاید بعضیا باشن که حتی از ماهم خجالتی ترن نذار حسرتش به دلت بموونه که چرا بهش نگفتم و ای کاش بهش گفته بودم بهش بگو شای اون خجالتی تر از تو باشه بهش بگو اما با متانت تمام جوری که اون نجابت و احساس پاکت رو بفهمه. موفق باشی. امید وارم حاجت دلت خواست خدا هم باشه فقط از خود خود خدای احد و واحد کمک بگیر...

نمیتونم به هزار و یک دلیل موجه و غیر موجه...

ایران دخت سه‌شنبه 23 تیر 1394 ساعت 22:49 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

چه زیبا......

آره خیلی...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.