سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

رؤیایی اما غیر ممکن:(

فکر کن....
یه روز از خواب بیدار میشی...
یهو میبینی که یه دختر کوچولو
جلوی آینه وایساده وهر چیزی که روی میزه برمیداره ومی ماله به صورتش...
بهش میگی:ببینمت
اونم صورت رنگی رنگیشو برمیگردونه
و میگه:
خوشگل شدم بابایی
تو هم با صدای بلند میخندی و میگی:
چرا به وسایل مامان دست زدی...
اگه بفهمه دعوات میکنه هاااااا
اون میگه:
من میخواستم مثل مامانی خوشگل بشم...
بعد دهنشو آویزون میکنه ومیگه:
بابایی
نذاری مامان منو دعوا کنه هاااا
تو هم بهش میگی:شرط داره...
باید بیای تو بغل بابا وهزااار تا منو بوس کنی
اون میگه:بوس گنده
تو میگی:آررررررره دیگه
یهو من سر میرسم تندمیپره تو بغلت
من میگم:
چشمم روشن...
میبینم که خانوم خانوما برای باباشون خوشگل کردن
تو اونو تو بغلت قایم میکنی ومیگی:خب دخترم میخواست
مثل مامانش خوشگل بشه دیگه
اونم تو بغلت میگه:
مامانی ببخشید
من نزدیک میشم
لپای دخترمونو میبوسم
بعدش سره باباشومیبوسم میگم:
این یه بارو بخاطره بابات میبخشم
این یعنی بهترین روز زندگی
من
و
تو
و

دختر کوچولومون^_^|~|. . .

نظرات 5 + ارسال نظر
maryam چهارشنبه 7 مرداد 1394 ساعت 19:55

Tike nabooood

اوووکیی...

ایران دخت چهارشنبه 31 تیر 1394 ساعت 21:55 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

آخی انشاالله.....

maryam چهارشنبه 31 تیر 1394 ساعت 20:38

Oooooookheyyy

تیکه ننداز آجی:(

راضی چهارشنبه 31 تیر 1394 ساعت 17:10

الهی

:)

مگ چهارشنبه 31 تیر 1394 ساعت 16:52

:)


شبیه رویای قدیمای کسی بود این نوشته!!

آی دونت نو:)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.