سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

دخترک...

اهای دختر...

بیا میخواهم رازی را به تو بگویم...

هیس نترس

نباید پسرها بفهمند رازشان را برملا کردم.

پسرها عروسک ندارند.درد و دل کردن ؛حرف زدن را به یاد ندارند....

خوب نگاه کن....

فقط بلدند عروسک هایشان را پرت کنند!!

پسرها اشکم ندارند....

میترسن مردیشان زیر سوال برود...

میدانم از پسرها ناراحتی...

میدانم جر زنی میکنند....

میدانم بی معرفتند...

حرف بد میزنن...

بازی بلد نیستنند.

اما تقصیری ندارند..

کسی او را مثل تو ناز نکرده!!!

گل سر به موهاش نزده

صورتش را نبوسیده

او به جای بوسه ؛سیلی خورده

تا همیشه یادش باشد

مرد باید قوی باشد!!

دخترک....

پسرها نمیشکنند!!

مگر به دست دخترکی ....میشنوی؟؟؟

نه صدایشان گریه ایست بی صدا .

با یک اغوش ساده

قلب هر مردی را میشود به دست اورد

نگاهش کن وقتی خسته است

وقتی مریض است

وقتی دلسوز ی برایش نیست حس کردی؟

وقتی مادرت نیست پدرت چقدر پیر است.

دخترک....

با اون دستایه ظریف و دخترانه ات

پسرو نوازش کن...

نه با اون زبون تند و نیش دار دل مردونشو بشکنی

گاهی وقتا مردونگیش بدجور به اغوش و نوازش تو احتیاج داره

دخترک....
.

پسرها انقدر هم بد نیستند.

نظرات 1 + ارسال نظر
ایران دخت پنج‌شنبه 1 مرداد 1394 ساعت 18:34 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

واقعا راست می گی .....امیدوار باش...

ممنون...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.