سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

عشق ینی پسری که گوشیش پسورد نداره...


تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

به تو

به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!

نظرات 2 + ارسال نظر
ایران دخت چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 18:41 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

به نظرم تو پر نقش ترین نقش زندگیه اونی...

مرسی:)

ایران دخت دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 22:07 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

گوشیش پسورد ندااره ؟ چی شده ؟ چی توش دیدی ؟
اما به دور از همه اینا خوشحالم که دوباره بر گشتی ...ببخش دیر اومدم...

خواهش...
هیچی چیزیم ببینم ب من ربطی نداره زندگی اونه که من نقشی توش ندارم...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.