سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

عشق ینی پسری که گوشیش پسورد نداره...


تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

به تو

به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!