سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

با دلت حسرت هم صحبتیم هست ولی/سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

سلام...

دوهفته مثل برق و باد گذشت...انگار همین دیروز بود دیدمش...5شنبه دو هفته پیش یروزه اومده بود و برگرده که یهویی اومدن خونمون سر زدن و رفتن!جل الخالق...ما نفهمیدیم اگه اومده بود خاله رو ببینه اینجا چرا؟

خدایی خیلی خوشحال شدم:)چون اولن بعد مدتها میدیدمش بعدم مطمعن شدم هفته ی بعدم دوباره میبینمش:)

5شنبه ی پیش ما رفتیم اصف...خیلی خوش گذشت خدایی (اگه از بحث و جدالا فاکتور بگیریم) رفتیم بیرون همگی با یه پیکان داغون:D

,با همه ی شوخیا و سوتیای ضایعه بنده مجددن گذشت...تو اون مدت آرزو میکردم چقد خوب میشد اگه همیشه کنارم بود...یادش بخیر وقتی دوتایی رفتیم کادو تولد بخریم واسه زهرا :) کاش اون لحظات رو تکرار مداوم بودن...

الان دیگه مطمعنم که اگه مامانم مطمعن شه سر از تنم جدا میکنه:((

فعلن...

پ.ن:حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر...

نظرات 1 + ارسال نظر
ایران دخت پنج‌شنبه 12 آذر 1394 ساعت 17:08 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

چرا انقدر مطمئنی اگه مامانت بفهمه سر از تنت جدا میکنه؟
اسمارتیز دعا کن برام...خیلی دلم می خواد ببینمش و فقط 10 دقیقه باهاش حرف بزنم ...اما مگه میشه؟....
خوش بحالت که می تونی اونی که دوست داری رو ببینی....
واقعا خوش بحالت اسمارتیز.....

ایشالا بهش برسی و یه عمری بتونی ساعت ها با عشق نگاش کنی:)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.