سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

دلتنگی اگه شاخ و دم داشت...

سلام...

ایام امتحانا با تموم خستگی هاش خیلی روزای جالبیه...میشه یه عالم خاطره ساخت و کارهایی کرد که شاید هیچ وقت فرصت نشه...

مثلن من تو این دوروزه سووشونو خوندم:)

فوق العاده ست واقعن حرف نداره توصیفات ملموسش طوریه که آدم واقعا حس میکنه بیفهمه زری الان دقیقا چه حالی داری یا حس یوسف موقعی که به زری میگه جان دلم چیه.حتی مینا و مرجان به قدری زنده ساخته شدن که آدم هرلحظه دلش میخواد ببوسدشون حتی حاشیه ای ترین اشخاص مثل هرمز وقتی با خسرو سر سحر همدردی میکنه واقعا همش عالیه...

اگه نخوندین تابحال،توصیه ش میکنم...

داشتم از امتحانا میگفتم...تصمیم گرفتم بهترین دفترچه ی خاطراتمو بسوزونم...همین دو سه روزه اینکارو میکنم.

اگه لو رفته که هیچ،اگر نه جلوی ضررو از هرجا بگیری منفعته...

دوسه دفه این شبا وسط کابوسام از جلسه ی امتحان،خوابشو دیدم...یادم نمیاد چی بود ولی حتما مسرتی بود که صب حالم از اون همه خواب آشفته بد نمیشد!

یه خوابی دیدم چند وخ پیشا،که از یادم نمیره...خواب فرشته ی نجات وسط جهنم...ایشالا که خیره:)

بوی اتفاقای خوب میاد،توکل به خدا...


Image result for

نظرات 1 + ارسال نظر
ایران دخت دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 16:16

منم تو این روزها یه کارایی می کنم که خارج از ایام امتحانات نمی کنم.چند وقت پیش قبل یکی از امتحانام دیوید کاپر فیلد رو خوندم.
سوزوندن دفترچه خاطرات؟قبل سوزوندنش یه بار خوب بخونش.منم همیشه می ترسم کسی دفترم رو بخونه.چیز خاصی توش نیست ولی مثل ذهن منه که مکتوب شده دلم نمی خواد کسی بخوندش.تو چطور؟

حتما باید بخونمش:)دیوید کاپرفیلدو میگم:)
آره میخام بخونمش به قول یکی از دوستام اگه میخواستم کسی بفهمه نمینوشتم میگفتم...
آخه دفتر من چیز خاصی توش هست:(و فک کنم مامانم حداقل یه بخشیشو خونده...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.