سلام...
داشتم یادداشتای پارسالو میخوندم...چقدر یکسال آدم تغییر میکنه...تموم زندگیش عوض میشه...پارسال از خدا میخاستم دوسش نداشته باشم،الان تنها خوشی زندگیم همین دوس داشتن یواشکیه...پارسال میخاستم علاقم بهش کمرنگ شه تا اگه ازدواج کردم خیانت نباشه،الان حتی یک ثانیه م نمیتونم بهش فکر کنم که کنار کس دیگه ای باشم...پارسال گریه میکردم زیاد ازش میگفتم تند و تند پست میذاشتم اما الان حرفم نمیاد...ترجیح میدم ساعت ها تو فکرش غرق شم و کمتر درموردش حرفی بزنم...
چقدر سال ها با هم متفاوتن...
راستی قضیه ی فهیمو فهمیدم...خدایا شکرت...
یه سوالی وختی یه پسر از کل کل کردن خوشش میاد اما هیچ وخ با تو کل کل نمیکنه معنیش نفرته یا علاقه؟
یه سوال دیگه وختی پسری عاشق هیچ غذای خاصی نیس و از هیچ غذایی بدش نمیاد(کلن فقط سیرشدن مهمه)باید چیکار کنی؟(آخه مردا رو با شکم قشنگ میشه اداره کرد اما...)
سوال بعدی پسری که همیشه کار خیر میکنه عاشق درساشه از بیکاری نفرت داره فوتبال نمیبینه و هزاران هزاران خصلت دیگر که تو پسرای این سنی خ کمه راه نفوذ بهش چیه؟
و سوال آخر پسری که هیچ سیگنالی دریافت نمیکنه هیچ سیگنالی نمیفرسته و کلن هیچی!!!باید چطوری بهش فهموند دوسش داری؟
یه چیز دیگه اون دختر ن زشته،ن اینک هیچ کار بلد نباشه،ن تنبل و درس نخون،ن دوس پسر داره،ن...اون دختر واقعن دیگه نمیدونه چیکار باید بکنه ب جز دعا کردن...شما نمیدونید؟
آره سال ها خیلی باهم فرق دارن
منم خیلی فرق کردم همه فرق میکنن.فقط کاش تغییراتمون خوب باشه.
دختر جان اگه جواب این سوالا رو میدونستم که الآن این نبود وضعم
ولی به نظرم بهترین راه دعا کردنه اما تلاشم لازمه.
موافقم...ایشالا...