سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

سرگردون

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض،پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

شدیدا نیاز دارم باشی...

یک نفر
کاش همین لحظه
 همین جا
فی الفور ..     
برسد از  ره  و
حال دل من
خوب شود...

رازی که برغیر نگفتیم و نگوییم/با دوست بگوییم که او محرم راز است...

انتظار که چیز بدی نیست
روزنه امیدی ست در ناامیدی مطلق

من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم !

من نوشت:سلام...دوباره پریشونم...چرا؟پریشونی که دلیل نمیخواد...کافیه تو یه جمعی که همه عاشقانه با کسی که دوسش دارن حرف میزنن قرار بگیری،اونوقته که دلت لک میزنه واسه کل کل باهاش،واسه خندیدناش،واسه تندتند صدا زدنش...حتی واسه ی بی محلی کردناش!عاشق که باشی گاهی دلت اندازه ی یه ارزن تنگ میشه واسه بودن و گرمای نفسش...

گفته دوهفته ی دیگه میاد؛تا اون روز من چی بکشم!امتاحاناس البته شاید نشه یه دل سیر ببینمش:(اما اشکالی نداره...همون یک ثانیه دیدنشم کلی ذخیره ی انرژیه واسه من...بمب انرژیه آقامون:)

از ته قلبم واسش آرزوی موفقیت و شادی دارم...و واسه ی تموم دخترایی که چششون دنبالشه آرزوی کور شدن!چه کنیم،به آقامون که برسیم حسود میشیم...

سوال:آیا میشه چشمش که به ساعت00:00افتاد،اولین نفر یاد من بیفته؟کاشکی...



من معشوقه ی خوبی نیستم...

من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند و با لاک های رنگی تزئینشان میکنند ،حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک ، من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمیکشم ، حتی گاهی که یکیشان میشکند خودم را لوس نمیکنم و ناراحت نمیشوم ، اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم!!
خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع میشود دیگر ، از بلد نبودن خیلی کارهای دخترانه و ظریف !! مثلأ فکر کن بلد نباشی جوری خط چشم بکشی که به صورتت بیاید ، فقط محض تنوع یک خط کج بیندازی پشت چشمت و ریملت را جوری بزنی که مژه هایت بهم بچسبد و حوصله نداشته باشی جدایشان کنی !! مدام ماسک های جور واجور  روی صورتت نگذاری و نگران ریزش مژه و ابروهایت نباشی !
اسم عطرهای مارک و برند های مختلف را بلد نباشی و عطر ساده ی قدیمی ات را بزنی و عین خیالت هم نباشد !!
راستی یک چیز مهمتر هم وجود دارد ، اینکه بلد نباشی غذایت را اضافه بیاوری و نصفه نیمه رهایش کنی ...!
اصلأ شاید یکی از ویژگی های بارز معشوقه های خوب باکلاس بودن باشد ، اینکه خاکی نباشند و لباس های اتو کشیده و روشن بپوشند ، آرام صحبت کنند ، آرام بخندند ! وقتی آفتاب افتاد توی چشمشان عینک بزنند و بعد که آفتاب رفت عینک را بگذارند روی موهای مرتب و صافشان !!
نه مثل من که آفتاب را برای روشن تر شدن رنگ چشمانم دوست دارم و عینک های آفتابی أم گوشه ی خانه خاک میخورد مثل انگشترها و دستبند های مانده در صندوقچه ی کوچکم!
من معشوقه ی خوبی نیستم چون حرف های عاشقانه أم کم و کسری زیاد دارد و خیلی چیزها همیشه کنج گلویم قایم میشود که شیشه ی خاص بودنم نشکند !
اصلأ خوب یا بد چه فرقی میکند ، خاصیت آدمها همین است ، بعضی ها بلد هستند معشوقه باشند بعضی ها نه !! اما نابلد ها ، هم خصوصیات مخصوص خودشان را دارند ، ذوق کودکانه و بیخیالی ، خنده های از ته دل و گریه های سریع...سورپرایزهای کوچک و بدون دلیل ، گاهی هم پرخاشگری های از سر دلتنگی و غم .نابلد ها رفتارهای عجیبی دارند !
.....
من  معشوقه ی خوبی نیستم اما یک نفر هست
من را با تمام نابلدی هایم

خیلی دوست دارد ... خیلی !!


آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت...

خاطرات بی هوا می آیند
گاهی وسط یک فــــــــــکر…
گاهی وسط خــــــــــیابان!!!
سردت میکنند؛ داغت میکنند
خاطرات
تمام نمیشوند…

تمامت میکنند!!!